برچسب:
نویسنده: هلیا افشاری
مامان بهم گفت: چادر عروسی که مامان از مکه آورده رو به نیت تو میبرم که توام امسال عروس بشی. قشنگ فهمیدم چقدر از ته دلش میخواد که این اتفاق برای من بیفته...
برچسب:
نویسنده: هلیا افشاری
باورم نمیشه شاید داره اتفاق می افته...
برچسب:
نویسنده: هلیا افشاری
امروز خیلی دلم گرفته بود. احساس شکست تو کار و موقعیتم، نبود همدمی که دوستت داشته باشه، نبود هیجان... هیچ چی!
برچسب:
نویسنده: هلیا افشاری
برچسب:
نویسنده: هلیا افشاری